close
رزرو آنلاین هتل
سفرنامه یکی از هم رزم های شهیدان کفران
در شبکه های اجتماعی هوادار ما باشید
صفحه اصلی تالار گفتمان آرشیو عضویت ورود نقشه سایت خوراک تماس با ما طراح قالب مترجم قالب
بر محمد و آل محمد صلوات

قالب وبلاگ


کفران سی‌تی
Flag Counter

ببین از چه جا‌هایی اومدن 

برای دیدن روستای تو 

ای جوان کفرانی


Flag Counter

درباره مــا
روستای کفران
روستایی در دل کویر درجایی دور دست آن جا که مردمان خون گرم و مهمان نوازش مشغول کار اند کسب روزی حلال روستایی شهید پرور آنجا که مشمول است از بنا های تاریخی فرهنگی آنجا که .....
موضوعات
  • اخبار
  • مساجد
  • امامزاده ها
  • اماکن تاریخی و گردشگری
  • بزرگان
  • رسم و رسوم ها
  • مراسم ها
  • محصولات فرهنگی هنری
  • مراسم ماه محرّم و ماه صفر
  • مشکلات
  • طبیعت کفران و بخش
  • روستاها و شهر های اطراف
  • با شهداء
  • کشارزی و دامداری
  • آرشیو
    لینک های روزانه
    لینک های دوستان
    نظرسنجی
    شما جزء کدام یک از موارد زیر هستید؟؟






    انتخاب زبان سایت :

    سفرنامه یکی از هم رزم های شهیدان کفران

    755 بازدید شنبه 20 خرداد 1391 محصولات فرهنگی هنری,سفرنامه ها,با شهداء,خاطرات,
    لایک: نتیجــــه : 5 امتیــــاز توســـط 5 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 25

    به نام خدا

    باعرض سلام خدمت شما بازدید کنده گرامی ، 

    امید وارم حالتان خوب باشه امروز که در اینترنت می گشتم یه وبلاگ پیدا کردم که یه ایثار گر که از همرزم های شهدای کفران بود خاطرات خود را که خواب دیده بود و به کفران سفر کرده بود را پیدا کردم و تصمیم گرفتم آن را در اینجا بگذارم تا شما ها هم از آن استفاده کنید !

    البته لازم به ذکر است که ایشان خاطرات را قسمت به قسمت در وبلاگشان گذاشته اند که ما تا قسمتی که موجود بود را برای شما گذاشتیم و هنگامی که دوباره وبلاگشون به روز شد ما ادامه سفر نامه ایشان را برای شما قرار می دهیم .

    منبع:ظهور یار

    سفرنامه ;

     

    چند روزی بود که بواسطه خوابی که از یکی از رفقای شهیدم دیده بودم دنبال آدرس دقیق محل زندگیش بودم

    اری بلاخره ادرس بدستم رسید قرار شد تنهایی بروم انجا شب به راه افتادم و این مسافت طولانی چند صد کیلومتری را با ماشین خودم پیمودم خیلی خسته بودم اما خوشحال بودم که رسیده بودم .

    ورودی روستا یک درمانگاه داشت که روی تابلو ان نوشته شده بود درمانگاه منتظریه کفران از نامگذاری در مانگاه معلوم بود که از القاب ،و صفات  منتظران ظهور استفاده کرده بودند شاید اینان هم منتظر ظهور باشند که هستند

    داخل مسیر خیابان اصلی شدم بعد از کمی مسافت ریدم به مر کز مخابرات روستا وبعد از ان  به بانک کشاورزی روستا . از قرار معلوم در این چند سال بعد از جنگ تغیرات زیادی در اینجا اتفاق افتناده بود .

    از کسی سراغ گلزار شهدا را گرفتم .مثل کسی که تعجب کرده باشد جوابم را داد و به شخصی که کنارش بود چیزی گفت که من نفهمیدم

    بعد از گرفتن ادرس که البته باید مستقیم خیابان اصلی را می رفتم به گلزار شهدا رسیدم

    اینجا مثل سایر گلزار های سراسر کشور که طرح هماهنگی برای ایجاد یادمان شهدا ریخته بودند .

    البته در اینجا بغیر از شهدایی که در اینجا آرمیده بودند امامزاده ای هم بود که دارای گنبد و بارگاه باشکوهی بود که به همت اهالی و مساعدت اداره اوقاف اصفهان تعمیرات اساسی شده بود .

    ( اینها را یکی از اهالی روستا می گفت و البته از روحانی نام برد که از ابتدا و بیشتر کار بهمت او صورت گرفته بود . یعنی بنای قدیمی گنبد زیر نظر ایشان تخریب و به نحوی که الان شاهد آن بودیم تجدید بنا شده بود ) .

    سراغ دوستان شهیدم رفتم و مدتی را با انها خلوت کردم . بعد از حضورم در اینجا عده ای وارد گلزار شهدا شده بودند . مثل اینکه آمده بودند ببینند که من چه کسی هستم و اینجا چه می خواهم . البته حق داشتند چرا که تا بحال نه کسی مرا اینجا دیده بود و نه من کسی را می شناختم .

    البته آنها یی که مرا می شناختند و آنهایی که من می شناختم الان نبودند تا مرا به اینان معرفی کننند .

    یکی از بهترین دوستانم داخل خود امامزاده مدفون بود چون عصر بود در را باز کردند و من ابتدا به زیارت امامزاده رفتم و بعد سر مکزار دوستی که مدتها بود او را فقط در البوم عکس هایم مشاهده می کردم رفتم .

    از شخصی که انجا بود از خانواده این چند شهید سراغ گرفتم . که البته انی که من دوست داشتم به سراغ خانواده اش بروم ......

    اینجا با این جمعیت کم شهدای زیادی داشت – 36 شهید برای یک روستایی با جمعیت انموقع 1500 نفر . البته جانباز و ازاده و رزمنده هم داشت اینها را اهالی روستا می گفتند . کم کم داشت شب می شد . به دوست دوران جبهه و جنگم که در همین نزدیکی هال بود زنگ زدم ادرس گرفتم و راهی شدم 40 کیلومتری از ایجا فاصله داشت . براه افتادم شب را منزل دوستم ماندم و با اصرار دوستم صبح دوباره به روستای کفران رفتیم اینبار دونفری .

    وقتی رسیدیم ساعت نزدیک 10 صبح بود مستقیم بردمش گلزار شهدا . حال دیگر نیازس به راهنما نداشتم . رفیقم گفت خوب اینجا را یاد گرفتی . او در اینجا دوستان زیادی داشت به یکی از انها زنگ زد آمد البته با موتور سیکلت . قرار شد باهم تمام روستا را ببینیم آخر توجه ام را جلب کرده بود .قرار شد ابتدا به مسجدی که می گویند قدمتی دیرینه دارد برویم

    راه افتادیم رسیدیم به چهار راهی که یک نبش خیابان اصلی مسجد بزرگی بدون گنبد و گلدسته قرار داشت که به ان مسجد بازار می گفتند که وصف انرا خواهم گفت . در نبش دیگر خیابان اصلی یک نانوایی بود که مردم داشتند از ان نان خرید می کردند . از میان چهار راه جوب ابی می گذشت که ما از کنار ان به راه افتادم وتا اینکه به مسجد جامع که یکی از قدیمی ترین مساجد بود رسیدیم . می گویند در این چند سال درون مسجد و نمای بیرونی مسجد تعمیراتی صورت گرفته که بعد از مشاهده معلوم شد هیچ ارگانی در ان دخالت نداشته چرا که به قسمت هایی از مسجد هم اسیب رسانده بودند

     

    و نوع تعمیر با توجه به بافت قدیمی ان مناسب نبود از درب مسجد که داخل میشوی روبرویت دو راهرو دارد که یکی به قسمت برادران و دیگری به قسمت خواهران منتهی می شود از راه رو وارد حیاط مسجد شدیم . می گویند حیاط در چند سال گذشته اینگونه نبوده از گذاشتن دربهای بزرگ در ایوانهای مسجد مشخص بود که به تازه گی این کار ها شده است راست می گفتند از نوع معماری مسجد و گنبدب که بر فراز یکی از ایوانها قرار داشت به خوبی مشخص بود که مسجد بازار روستای کفران قدمتی دیرینه دارد و نیاز به توجه میراث فرهنگی استان اصفهان می باشد .

    این  سفر تجربه خوبی بود برایم از انجا به سمت مسجدی که می گویند فقط در روز عید سعید فطر از ان بعنوان مصلی نماز استفاده می شد حرکت کردیم نمی شود گفت مسجد قطعه زمینی هموار بود که معروف به مسجد خورشید روستای کفران بود . می گویند در قدیم دارای عمارت بوده بعدها خراب شده و به تپه خاکی تبدیل شده که در حال حاضر ان را هموار کرده بودند  

     از انجا به سمت حسینه ای که در ایام ماه محرم و صفر برای عزاداری سالار و سرورشهیدان استفاده می شد حرکت کردیم .

    راه زیادی از مسجد جامع تا حسینیه امام خمینی روستای کفران نبود تقریبا 200 متر به فاصله یک کوچه واقعا دیدنی بود مخصوصا حسینیه قدیمی که .....

    حسینیه قدیمی وقتی واردش می شدی حس خوبی بهت دست می داد . در  وسط جایگاه تعزیه خوانها . و خیمیه اصلی و دور تا دور حسینیه به حالت خیمه اطاقک هایی درست کرده بودند که عزاداران درون انها می نشستند . باید دید .

    با توجه به افزایش جمعیت و کوچکی حسینیه در مجاور اینجا حسینیه ای تازه با وسعت بیشتر بنا نموده اند اما نه با معماری اسلامی و سنتی بلکه یک معماری جدید در ان بکار رفته هرچند خواسته اند حالت حسینیه حفظ شود اما آن حسینیه قدیمی واقعا حال و هوای دیگری دارد .

    بعد از اینجا رفتیم بسمت مسجد حاجی که آن هم فاصله زیادی با اینجا نداشت در بین راه رسیدیم به منزل عالم ( همان روحانی که قبل از انقلاب تلاشهای فراوانی برای سر و سامان دادن به روستا کرده بود ) مردم به نیکی از او یاد می کنند معلوم است که هنوز اگر در بین روحانیون شخصی پیدا شود که با جان و دل همچون شیخ محمد منتظری کفرانی برای اهالی روستای خود بلکه روستاهای اطراف هم کار کند او را بعد از یک ربع قرن از فوتش به نیکی یاد می کنند . روحش شاد . اری مسجد حاجی روستای کفرانروبروی منزل این روحانی وارسته بود .

    این مسجد هم از مساجد قدیمی این روستا بشمار می رفت . یک معماری کاملا اسلامی و سنتی . دیدن دارد انشاءالله در اینده عکسهایی که از تمامی مکانهای این روستا برایتان کرفتم را اینجا قرار می دهم.

    امیدوارم شما هم روزی بروید و این روستا بلکه آن منطقه را ببینید طبق اخرین مراحل باستان شناسی در این روستا در تپه کپنده کفران قدمت این محل به چهار هزار سال می گذارد .

    کلا روستا ها و این منطقه قدمتی دیرینه دارند و دارای اثار باستانی که کسی به انها توجه نمی کند و هر کدام در اثر مرور زمان خراب می شوند .

    بگذریم مکان بعدی که رفتیم امام زاده پیر حاجات بود .

    با توجه به جمع و جوربودن روستای کفران تا امامزاده پیر حاجات فاصله نبود باهم رفتیم آنجا را زیارت کردیم یک اطاق در وسط کوچه درست کرده بودند و چیز دیگری نداشت که توجه مرا به خودش جلب کند حرفایی در مورد این امامزاده می زدند که باید دنبال اصل مطلب گشت ببینیم این امام زاده علت آمدنش به اینجا و ..... را بررسی کرد . تقریبا اینجا با مکانی که بین حسینیه و مسجد جامع بود و درون یک اطاق قرار داشت و به آن شیرعلی می گفتند شباهت زیادی داشت البته ساختمان بقعه شیر علی را تعمیرات کرده بودند و خیلی مرتب تر از اینجا بود . قرار است از اینجا به سمت مسجد بازار روستای کفران برویم . وقتی رسیدیم نزدیک ظهر بود چه مسجد بزرگی دارای سر در ورودی اصلی از داخل خیابان اصلی و دارای حیاط بزرگی که نیاز به توجه ویژه اهالی روستا داشت تا درست شود و این مسجد در دو طبقه مجزا و واقعا بزرگ بود نسبت به بقیه مساجد روستا می گویند اکثر مراسمات و برنامه های روستا در این مسجد گرفته میشود داخل مسجد را خیلی خوب درست کرده بودند بطوری که می شد از تمام فضای مسجد استفاده نمود . تمام کف مسجد را با فرش پر کرده بودند که می گفتند یکی از روحانیون محل که در قم می باشد عهده دار این کار شده است . واقعا باور نمی کردم یکچنین مسجدی در این روستا باشد روی دیوار مسجد بنری نصب شده بود که عکس تمامی شهدا روستا و علمائی که از این روستا بودند و مرحوم شده بودند نقش بسته بود . در کنار مسجد کتابخانه ای قرار داشت که تعداد زیادی کتاب داشت و این هم باز مرا غافلگیر کرد که در اینجا دارای یک چنین کتابخانه باشد توجه مرا بخودش جلب کرد . یکنفر از پیشینه کتاب و کتاب خوانی در این روستا کفت و گفت که از همان اوایل انقلاب این کتابخانه دایر می باشد و از شهدایی نام برد که برای احیائ این کتابخانه و سنت مطالعه در این روستا چه زحماتی کشیده اند از دانشجوی شهید حسین طاهری سخن می گفت که چه زحماتی برای این کتابخانه کشیده بود از شهید حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا قدیری  سخن گفت که چه زحماتی را برای این کتابخانه متحمل شده بود . بواقع اگر نبودند این شهیدان شاید اثری از این کتابها و کتابخانه در این روستا نبود . قرار شد از اینجا به حسینیه حضرت ابوالفضل و مسجد محمد رسول الله برویم .

    برچسب ها :


    پست های مرتبط :


    ارسال نظر
    () می گوید :

    چرا باقی بیش ها نیو ؟؟؟؟؟؟؟

    تازه باحال گرتَ بو

    شکلکشکلک

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود به سایت
    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    ارتباط با مدیر
    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 83
      کل نظرات : 32
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 2
      تعداد اعضا : 14
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 34
      بازديد ديروز : 55
      بازديد کننده امروز : 5
      بازديد کننده ديروز : 33
      گوگل امروز : 0
      گوگل ديروز: 2
      بازديد هفته : 253
      بازديد ماه : 2,158
      بازديد سال : 26,046
      بازديد کلي : 91,659
      اطلاعات شما
      آي پي : 34.235.127.68
      مرورگر :
      سيستم عامل :
    مطالب جدید
    • کلیک رنجه فرمودید در سایت کفران سی‌تی
    • عطر خدا دوباره در کفران احساس شد !
    • اسلام خیابانی شرف دارد به اسلام حجره های مدارس علمیه
    • زندگی می‌گذرد
    • از شب‌نشینی به کوچه‌نشینی رسیدیم
    • نماز جمعه کفران پس از یکسال و اندی
    • آیت الله قدیری از نگاه دوستان و شاگردان
    • دیدگاه حجت‌الاسلام والمسلمین علی نظری‌منفرد استاد حوزه علمیه قم در مورد آیت الله قدیری
    • آیت الله قدیری در نگاه حجه الاسلام والمسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی- استاد حوزه علمیه قم
    • آیت الله قدیری از نگاه آیت الله سید علی شفیعی عضو مجلس خبرگان رهبری
    مطالب پربازدید
    • بارش تگر در کفران+عکس
    • مراسم سینه زنی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در کفران+فیلم+video
    • سفرنامه یکی از هم رزم های شهیدان کفران
    • راه های ارتباطی با کفران
    • مقاله ای از آیة الله قدیری(ره)
    • نقشه راه ها
    • بفرما یک جرعه اعتکاف
    • تشیع شهدای گمنام در کفران
    • دهستان رودشت شرقی
    • قسمتی از وصیت نامه آیت الله قدیری(ره)
    • شجره نامه و باز سازی چهل دختران
    • با شهدا
    • به وبسايت ما خوش امديد
    • پیشینه ای از تعذیه خوانی در کفران
    • عکسی از صبح کفران قبل از طلوع آفتاب در امام زاده سید علی بن ابراهیم بن موسی ابن جعفر
    • پل تاریخی ورزنه
    • تصاویری از عاشورای حسینی در روستای کفران
    • 40 دختر
    • افتتاح دومین خانه عالم در کفران با حضور امام جمعه روستای کفران
    • مراسم عزاداری حضرت امام جعفر صادق (ع)  91/6/22
    مطالب تصادفی
    • عطر خدا دوباره در کفران احساس شد !
    • شهر اژیه
    • عامل ترور رهبر انقلاب در سال ۱۳۶۰ کفرانی بود
    • شهر سبا و تپه هاي شني
    • فرازي از وصيت نامه شهيد سید احمد حسینی (1)
    • بارش تگر در کفران+عکس
    • بازی با جان انسان ها در ورودی روستای کفران
    • بازديد مديريتي از مرکز بهداشتی درمانی کفران
    • قسمتی از وصیت نامه آیت الله قدیری(ره)
    • سفرنامه یکی از هم رزم های شهیدان کفران